ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
70
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
پادشاه نكردست و به جايگاه توان شرح داد . پس برادرش نرسى را بجايگاه خود بنشاند و برسان فرستادگان به زمين هندوان رفت ، پيش شنگل ، و آنجا كارهاى عظيم بدست وى برآمد ، تا بناكام شنگل او را به پيش خود بداشت ( 46 - آ ) و دخترى بوى داد نام وى سينوذ و بعد مدّتى با دختر سوى ايران گريخت ، و شنگل از پس وى بيامد ، و او را دريافت ، پس بهرام خود را آشكارا كرد ، و شنگل خيره ماند ، و فرود آمد و عذرها خواست ، و با هم عهد كردند ، و سوى ايران باز رسيد ، و همان عادت بازى و شكار و لهو پيش گرفت تا خاقان بزرگ طمع كرد در پادشاهى ايران ، و با سپاهى بخراسان آمد ، پس بهرام با هفت هزار مرد به راه آذربايجان بيرون شد ، هر سوارى طبل بازى داشت ، و سگ شكارى ، و بسيارى يوز و شكره ، و دام ، و هر چيز و پيش همه كس چنان بود كه بگريخت و چندان هزار سپاه خاقان را بدين مايه مردم چه توان كرد ، و بهرام همه راه شكاركنان برفت و بىاندازه از هر جنس زنده بگرفت و با خود ببرد ، و ناگاه بشب اندر به راه قومش برفت و پيرامون سپاه خاقان آن هفت هزار مرد را پراكنده بداشت ، تا همه طبل همى زدند و شكار را يله فرمود كردن و يوز و سگ بگشادند و سپاه خاقان از آواز چندان طبل باز و شورش شكار پنداشتند بدان شب اندر كه جهانى سپاه آمد ، دست بتيغ در يك دگر نهادند و سپاه بهرام تا روز ( 46 - ب ) گشت ، جز طبل نزدند ، چون روز روشن شد تركان اندكى ماندند ، و ايرانيان حمله بردند و ايشان را سپرى كردند ، و چنان بزرگ فتحى برآمد ، بدين حيلت . و از آن پس كس طمع ايرانيان نيارست كردن . و از آنجا به زمين هياطله رفت ، و ايشان صلح خواستند و نشان حدّ ، منارهء ساختند از روى گرم [ 1 ] و ارزيز و پس روى از ايران بتافت [ 2 ] . و حديث شكارگاه و كنيزك و تيرانداختن بر آهو ، آنك بر صورتها نگارند ، چنان گويند كه در آن تاريخ بودست كه به زمين غرب [ 3 ] بود پيش منذر ، و اندر كتاب همدان چنان خواندم كه به ظاهر همدان بودست ، آنجا كه اسيهدميان خوانند بر راه رى ، و اثرى هست آن جايگاه ، گويند گور آن كنيزك بودست ، و اللّه اعلم . و در پيروز نامه چنانست كه ديلمان بر وى خروج كردند ، و بهرام بحرب اندر ملك ايشان را بگرفت ، و پس خلعت داد و
--> [ ( 1 ) ] گرم . در متن خط خورده است . [ ( 2 ) ] ظ : بتافتند . يعنى هياطله - [ ( 3 ) ] ظ : عرب